نویسنده : محمدصادقی
![]() |
![]() |
همه ما کما بيش ماجراي ازدواج يکي از صحابي رسول الله را شنيده ايم که اگر احيانا آن را نشنيده ايد ما آن را براي شما تعريف مي کنيم.
يکي از روزها يکي از ياران رسول (ص) به ديدارش آمد و در نزدش نشست. دقايقي بعد زني به حضور پيامبر اسلام (ص) رسيد و به ايشان گفت: اي پيامبر خدا آمده ام تا خودم را به شما هبه کنم که اگر خواستيد با من ازدواج کنيد. رسول اکرم (ص) نگاهي به او انداخت و بلافاصله نگاه از وي برداشت که نشان مي داد از او خوششان نيامد. لحظه اي بعد مردي که در نزد پيامبر بود جلو آمد و گفت: يا رسول الله اگر او را براي خودتان نمي خواهيد به ازدواج من درآوريد. پيامبر فرمود: برو چيزي را پيدا کن و مهريه او قرار بده. رفت و پس از مدتي بازگشت و گفت: يا رسول الله به خدا سوگند! چيزي پيدا نکردم. من در دنيا به غير از اين پيراهن و شلوار و دو دست عبا چيزي ندارد. فرمود: يکي را به او بده.
به اين نکته توجه داشته باشيد که اين صحابي تا چه حد به اهميت ازدواج واقف بود که حتي راضي بود که به خاطر اين ازدواج از لباسش بگذرد.
سپس پيامبر فرمود:"اگر شلوارت را به او بدهي، ديگر شلواري نخواهي داشت، پس بگرد و حتي توانستي يک حلقه انگشتر آهني هم پيدا کني کفايت مي کند. او جست و جو کرد، اما دست خالي بازگشت. رسول الله (ص) از او پرسيد: آيا قرآن از بر داري؟ گفت: بلي، فلان سوره و فلان سوره را از حفظ دارم. فرمود: من او را به ازدواج تو در مي آورم و مهريه او را آموختن يک سوره از قرآن قرار مي دهم. پيامبر (ص) آن زن را به ازدواج وي درآورد به شرطي که سوره اي از قرآن را به او ياد دهد.
آسان گرفتن در ازدواج
اين موضوعي است که در گذشته مطرح بوده است و در حال حاضر نيز مورد توجه قرار مي گيرد و آن قدر مهم است که بايد بارها و بارها مطرح گردد.
هر وقت که فرصتي دست داد بايد اين موضوع را با خانواده، دوستان و همسايگان خود مورد بررسي قرار دهيم و از مطرح کردن آن خسته نشويم؛ زيرا بسيار مهم و باارزش است. افزايش سن ازدواج دختران و پسران و افزايش تعداد دختراني که از زمان ازدواج آنها مي گذرد پيامدهاي روحي، اجتماعي و اخلاقي زيادي را ايجاد مي کند که افزايش ميزان طلاق و افزايش هزينه هاي ازدواج نيز مزيد بر علت شده است و اين در حاليست که امت اسلامي نياز مبرم به توان مالي و نيروي انساني به منظور حل مشکلات بزرگي همچون حمايت از مقاومت برادرانمان در سرزمين هاي اشغالي، فقر و بيکاري و گرفتاري هاي پيش آمده دارد. گفتني است که برطرف کردن نيازهاي جنسي به يکي از دغدغه هاي مردم جهان تبديل شده است و جوان به جاي اينکه به علم و دانش بينديشد تمام فکر و ذهن خود را به نحوه برطرف کردن اين نياز مشغول کرده است.
بسياري از مشکلات به شکل مستقيم يا غير مستقيم از سختگيري در ازدواج دختران و پسران نشأت مي گيرد.
ازدواج موفق
ازدواج با دو درهم!
آسان گيري در ازدواج و خوشبختي و نيز سخت گيري در ازدواج و بدبختي ملازم يکديگرند.
بياييم داستان جالب و باور نکردني سعيد بن مسيب با شاگردش ابو وداعه را بشنويم که در اواخر قرن اول هجري و در عصر تابعين رخ داد.
اين داستان احوال سلف صالح (رض) و ميزان درک آنها از ازدواج را به ما نشان مي دهد.
ماجراي اين ازدواج که محور اين مقاله را تشکيل مي دهد نکات زيادي در بر دارد.
اين سرگذشت زيبا را که در بهترين دوران اين امت رخ داده است تقديم مي کنيم به همه پدراني که دخترانشان را دوست دارند و مي کوشند خوشبختي آنها را فراهم س
از شما خواننده محترم مي پرسم چه کسي {مي توانست} با ازدواج دخترش با پسر امير المؤمنين عبد الملک بن مروان مخالفت کند؟ کما اينکه اين ازدواج باعث مي شد، از نزديکان يک امير محسوب شود و در مجلس او حضور يابد. اميري که از نعمت هاي دنيايي چيزي کم نداشت و پادشاهان روم به هيبت و شوکت او رشک مي بردند.
آري سعيد بن مسيب از تابعين عاليقدر کسي بود که خواستگاري امير المؤمنين براي پسرش وليد را رد و با ازدواج دخترش با او مخالفت کرد.
سعيد بن مسيب دختري داشت که از نظر تدين، زيبايي و حسب زبانزد بود تا جايي که خليفه وقت او را براي پسرش وليد خواستگاري کرده بود.
آيا سعيد مي خواست براي دخترش همسري خوشنام تر از ولي عهد و خليفه مسلمانان پس از وي پيدا کند؟
حالا که دخترش را از ازدواج با پسر امير محروم کرده است، آيا شخصي شايسته تر را در نظر دارد يا مي خواهد مانند برخي از مردم او را در خانه نگاه دارد؟
هيچ کدام از اينها، او دخترش را به ازدواج ابو وداعه درآورد؟
حال اين وداعه که بود؟
او کثير بن مطلب بن ابو وداعه، ابو سعيد قريشي مکي شاگرد تهيدستي بود که در حلقه درس اين عالم عاليقدر حاضر مي شد.
يکي از همسايگان ابو وداعه ماجراي ازدواج او را همانطوري که از زبان وي شنيده بود براي مردم روايت مي کرد.
او مي گويد: ابو وداعه به من گفت:"همان طوري که مي دانيد به مسجد رسول الله (ص) مي رفتم و به طور مداوم در جلسه درس سعيد بن مسيب حاضر مي شدم. مردم زيادي در اين جلسه حضور مي يافتند. چند روزي که غيب کردم، استاد حال مرا جويا شده بود چون گمان مي کرد که بيمار شده ام يا مشکلي براي من پيش آمده است.
درباره من از افراد زيادي پرس و جو کرده بود، اما کسي از من خبري نداشت. چند روز بعد که در کلاس درس حاضر شدم، گفت: ابو وداعه کجا بودي؟
گفت: اي ابو وداعه چرا ما را خبر نکردي که به تو دلداري دهيم و در تشييع جنازه اش شرکت کنيم و کمک حالت باشيم؟
گفتم: خدا به تو پاداش خير دهد. خواستم بلند شوم، به من گفت: بشين. نشستم تا مسجد خالي شد. سپس به من گفت: ابو وداعه، آيا به ازدواج دوباره انديشيده اي؟
گفتم: خدا از تو راضي باشد، چه کسي به من دختر مي دهد، من جواني هستم که از کودکي يتيم بوده ام و اکنون نيز فقيرم و تنها دارايي من دو يا سه درهم است؟
گفت: من دخترم را به عقد تو در مي آورم.
زبانم بند آمد و گفتم: تو، آيا تو دخترت را به من مي دهي در حالي که از وضعيت من باخبري.
گفت: بله.
عزيزانم اين همان ايمان است.
از ابي هريره روايت شده است که رسول الله (ص) فرمود:"اگر کسي به نزد شما براي خواستگاري آمد و شما از دين و اخلاقش راضي باشيد، خواستگاري او را بپذيريد تا موجب فتنه در زمين و فساد گسترده نباشيد (از سنن ترمذي).
سعيد بن مسيب افزود: بله اگر کسي به نزد ما آمد که ما از دين و اخلاق او راضي باشيم با ازدواج او موافقت مي کنيم و حال من از تدين و اخلاق تو راضي هستم. سپس کساني را که در آن نزديکي بودند صدا زد. پس از آنکه در نزدش جمع شدند، پروردگار عز وجل را سپاس گفت و به پيامبرش درود فرستاد و دخترش را به عقد من درآورد و کابين او را دو درهم قرار داد. از جاي برخاستم و نمي دانستم که از خوشحالي چه بگويم.
آيا به همين سادگي ابي وداعه با دختر سعيد بن مسيب عقد کرد؟ آري به همين سادگي.
عايشه (رض) از رسول الله (ص) روايت مي کند که ايشان فرمود:" زني خوشبخت است که خواستگاري و مهرش را آسان بگيرند" (به روايت احمد).
از عايشه (رض) روايت شده است که پيامبر اکرم (ص) فرمود:"پربرکت ترين ازدواج ها ازدواجي است که هزينه آن کم باشد" (به روايت احمد).
تم: سرورم، راستش همسرم فوت کرده بود و من مشغول کفن و دفن او بودم.
ازدواجي که به روش سعيد بن مسيب (ره) صورت مي گيرد ازدواج موفقي است که پيامبر اکرم (ص) نيز آن را سفارش کرده است.
ابو وداعه سرگذشت شنيدني خود را اين گونه ادامه مي دهد:
سپس به منزلم رفتم. يک روز که روزه داشتم و فراموش کرده بودم که روزه ام، با خودم مي گفتم: اي ابو وداعه با خودت چه کردي؟ از چه کسي قرض خواهي گرفت؟ چه کسي به تو پول مي دهد؟
در اينجا به همه جوانان مي گويم، حديثي است که اگر آن را بخواني پوستت مي لرزد. از ابو هريره روايت شده است که رسول الله (ص) فرمود: سه شخص هستند که خداوند ياري آنها را حق خود دانسته است: مجاهد در راه خدا، برده کتابي که درصدد پرداخت پول براي آزادي خود است و کسي که مي خواهد با ازدواج عفت خود را حفظ کند" (به روايت ترمذي).
آن روز تا اذان مغرب همين حال را داشتم، فريضه ام را ادا کردم و خواستم که با نان و روغني که داشتم، افطار کنم، هنوز يکي دو لقمه نخورده بودم که در به صدا درآمد، گفتم: کيستي؟
گفت: سعيد
ابو وداعه افزود: به خدا قسم! همه کساني که نامشان سعيد بود به ذهنم خطور کردند جز سعيد بن مسيب؛ زيرا از چهل سال پيش تاکنون تنها او را در مسير خانه و مسجد ديده بودم. در را باز کردم، ديدم که سعيد بن مسيب جلوي در است. گمان کردم که موضوعي درباره ازدواج من با دخترش پيش آمده است. يا پشيمان شده است يا اينکه مشکلي رخ داده است. گفتم: چرا کسي را به نزد من نفرستادي تا شرفياب شوم؟
گفت: شايسته بود که من امروز به نزد تو بيايم.
گفتم: بفرماييد.
گفت: نه من براي کاري به اينجا آمده ام.
گفتم: خدا از تو راضي باشد، آن چيست؟
گفت: دخترم بر اساس شريعت الهي از ظهر به عقد تو درآمده است، مي دانم که تنهايي و مونسي نداري؛ از اين رو دوست نداشتم که تو در جايي بخوابي و همسرت در جاي ديگر، از اين رو آن را براي تو آوردم.
سعيد نتوانست تحمل کند که دامادش حتي يک شب بدون همسرش تنها بماند، آن هم کي؟ سعيد بن مسيب؟ چه کسي خواستگارش بود؟ پسر خليفه وقت. او را به ازدواج چه کسي درآورد؟ يکي از شاگردان فقيرش.
گفتم: واي! آن را آورده اي! من که هنوز آماده نيستم؟
گفت: بله.
به دختر او که در کنارش ايستاده بود، نگاه کردم. سعيد گفت: دخترم، بسم الله بگو و به مبارکي به خانه شوهرت وارد شو. خواست که گام بردارد، از حيا پايش لرزيد و نزديک بود که بر زمين بيفتند، من مبهوت در مقابلش ايستادم. نمي دانم چه بگويم، اين مسئله غير معقول است! من به سرعت به سمت مجمر رفتم و آن را از نور چراغ دور کردم تا مبادا که سعيد به هنگام صرف شام متوجه شود در مجمر تنها نان و روغن است. پس از صرف شام به پشت بام رفتم و همسايگان را صدا زدم، به نزد من آمدند و پرسيدند که چه کار داري؟
گفتم: سعيد بن مسيب امروز در مسجد دخترش را به عقد من درآورد و اکنون بدون اطلاع قبلي به منزلم آمده است، بياييد و در کنارش بمانيد تا من مادرم را که منزلش از خانه ام دور است صدا بزنم.
پيرزني در بين آنها برخاست و گفت: واي بر تو مي داني چه مي گويي؟ آيا سعيد بن مسيب دخترش را به تو داده است و خودش او را به خانه ات آورده است در حالي که نخواست او را به وليد بن عبد الملک بدهد؟
گفتم: آري، او الآن در منزلم است، برويد و خودتان ببنيد، همسايگان به خانه ام آمدند، اما همچنان باور نمي کردند. به او خوشامد گفتند و با او به گفت و گو نشستند.
چند دقيقه بعد مادرم آمد، هنگامي که او را ديد رو به من کرد و گفت: ديگر به ديدارت نمي آيم مگر اينکه او را به من بدهي و با خود ببرم تا با لباس عروس و مانند دختران آبرومند براي او عروسي بگيريم و به نزد تو بياوريم.
گفتم: خودت مي داني هر کاري که مي خواهي بکن.
سه روز بعد او را پيش خودم آوردم، او از زيباترين زنان مدينه بود، از همه آنها بيشتر قرآن حفظ کرده بود و حديث مي دانست و بيش از همه آنها به حقوق همسر آگاه بود.
او حافظ قرآن و سنت رسول الله بود، به حقوق همسر واقف بود و بالاتر از همه اينها زيبا بود.
از عبدالله بن عمر روايت شده است که رسول الله (ص) فرمود:"دنيا کالاست و بهترين کالاي دنيا زن صالحه است" (به روايت مسلم).
چند روز سپري شد نه پدرش به ديدارش آمد و نه يکي از اعضاي خانواده اش. در کلاس درس در مسجد حاضر شدم و به استاد سلام کردم. او نيز پاسخ سلام مرا داد. با من صحبت نکرد تا مبادا خجالت بکشم. هنگامي که همه رفتند و من و شيخ مانديم، پرسيد: ابو وداعه حال همسرت چطور است؟ او چگونه همسري براي توست؟
گفتم: او همان طوري است که دوست آن را مي پسندد و دشمن از آن کراهت دارد.
گفت: الحمد لله.
هنگامي که به منزل برگشتم ديدم مبالغ زيادي پول را براي ما فرستاده است تا کمک خرج زندگي ما باشد.
خواننده حق دارد که تعجب کند و بگويد که کار اين چقدر عجيب است.
چرا؟
براي اينکه او مردي است که دنياي خود را مزرعه آخرتش قرار داده است و سراي باقي را براي خود و خانواده اش بر سراي فاني ترجيح داده است. به الله سوگند! با ازدواج دخترش با پسر امير مخالفت کرد نه به خاطر اينکه او را شايسته دخترش نمي دانست بلکه از فتنه دنيا بيم داشت.
برخي از يارانش از او پرسيدند: آيا خواستگاري امير المؤمنين را رد مي کني و او را به ازدواج يک مسلمان عامي در مي آوري؟!
بشنويد که سعيد بن مسيب چه پاسخي مي دهد. او جواب بسيار دقيقي مي دهد و مي گويد: دخترم امانتي در دست من است، خواستم کاري کنم که به نفع او باشد.
گفتند: چطور؟
دارايي همسرش تنها دو درهم است و غذايش نان و روغن و منزلش از گل، در حالي که پسر خليفه خواستگارش بود و بهتر بود که با او ازدواج کند!
سعيد به آنها پاسخ داد: به نظر شما اگر او به قصرهاي بني اميه وارد مي شود و در زيور و زينت هاي آن غرق مي گشت و خدم و حشم و کنيز دور تا دور او را مي گرفتند و مدتي بعد خود را همسر خليفه مي يافت، پس در آن صورت دينش چه مي شد؟!
بياييم با سعيد بن مسيب پدر عروس بيشتر آشنا شويم.
او ابو محمد قرشي مخزومي بزرگ تابعين زمان خود و امام اهل مدينه بود. به او عالم العلما و فقيه الفقهاء لقب داده بودند. گروهي از صحابه رسول را به چشم ديده و از عثمان، علي، زيد بن ثابت، عايشه، ام سلمه و چند تن ديگر از صحابه حديث رسول اکرم (ص) را شنيده و روايت کرده است. ابن عمر مي گويد که او يکي از پرهيزکاران به شمار مي رفت.
سعيد بن مسيب درباره خودش اين گونه مي گويد:"دوست دارم که براي يافتن يک حديث تمام شب و تمام روز را بپيمايم". او از تابعين بزرگ و از بهترين مردم دنيا بود و از شاگردان مدرسه محمد (ص) به حساب مي آمد.
سعيد خدايش رحمت کند! روزها را روزه داشت و شب ها را شب زنده داري مي کرد. چهل بار به حج رفت و به مدت چهل سال حتي يک رکعت نماز را در مسجد رسول الله (ص) ترک نکرد. کسي نديده بود که او پشت سر ديگري نماز بخواند چون هميشه در اول صف نماز بود. هيچ وقت در هيچ يک از نمازها در پشت سر کسي ديده نشد. چهل سال هيچ تکبيرة الاحرامي را در مسجد سرور جهانيان از دست نداد.
گفتني است که اين امکان براي سعيد بن مسيب فراهم بود که با هر يک از زنان قريش که مي خواست ازدواج کند، اما او با چه کسي ازدواج کرد؟
او که خدايش بيامرزد دختر ابو هريره را بر ساير زنان ترجيح داد، ابو هريره فقير بود، اما علت اين انتخاب ملازمت ابو هريره با رسول الله، روايت زياد احاديث پيامبر (ص) و نيز اشتياق فراوان او به اخذ حديث از رسول الله (ص) بود.
ازدواج تحميلي
ازدواج تحميلي چيست؟
ازدواجي دشوار ناشي از پيروي کورکورانه از عادات و رسوم مردم و جامعه است که چه بسا اين ازدواج از روح اسلام و تعاليم خاتم پيامبران دور است.
خانواده دختر و پسر معتقد به آسان گيري در ازدواج هستند، اما فشارهاي جامعه آنها را مجبور کرده است که با عامه مردم همراهي کنند.
آيا رسول الله (ص) فرمايش نکرده است:"از کساني مباشيد که مي گويند اگر مردم خوبي کردند ما نيز خوبي مي کنيم و اگر ستم کردند ما نيز ستم مي کنيم، بلکه از کساني باشيد که اگر مردم نيکي کردند شما نيز نيکي کنيد و اگر بدي کردند شما ستم نکنيد" (به روايت ترمذي).
پدران و مادران عزيز! در زمينه ازدواج برخلاف ميل خود از عادات و رسوم پيروي نکنيد، جامعه امروزي هزينه هاي کمر شکني را بر داماد و عروس تحميل مي کند. جشن هاي عروسي پر هزينه، مهريه بالا، لباس عروس يا جهيزيه بسيار گران قيمت و غيره که از مظاهر اين نوع ازدواج هاست.
چرا اين گونه درباره ازدواج فکر کنيم؟ مي گويند مال و ثروت زن را از پيامدهاي جامعه و همسر بد در امان مي دارد. آيا اين گونه است؟
خانواده ها به اين باور رسيده اند که بايد در ازدواج آسان گرفت، اما به مهريه بالا و مال فروان اهميت مي دهند تا آينده دخترشان را تضمين کنند.
همه اتفاقات و تجارب در بسياري از اوقات خلاف آن را ثابت کرده است. زني که گرفتار شوهر بدسرشت مي شود به نقطه اي مي رسد که راضي مي شود چيزي را نيز به او ببخشد تا او را طلاق دهد. اگر باور نمي کنيد به دادگاه هاي مدني سري بزنيد تا به درستي گفته هاي ما صحه بگذاريد.
دخترم يک پارچه جواهر است و لياقت او بيش از اينهاست
به آنها مي گويم: دخترتان عزيز و جواهر است، اما اگر همه مال دنيا را مهريه او قرار دهم نمي تواند ارزش او را نشان دهد، بلکه لياقت او آن است که او را در چشمانم قرار دهم و آنها را ببندم و با هم به سوي فردوس اعلي پرواز کنيم.
عدم آمادگي براي ازدواج به بهانه ادامه تحصيل
برخي از دختران خودشان از پيردختر بودن استقبال مي کنند. آنها به بهانه ادامه تحصيل يا پيدا کردن کار خواستگاران خود را رد مي کنند و چشم انتظار مرد رويايي خود مي مانند. اين دختران شرايطي را براي ازدواج اعلام مي کنند که آن شرايط در هيچ مردي پيدا نمي شود. يافتن يک شوهر از هر نظر کامل غير ممکن است. کمال باارزش است، اما مهم آن است که از دين و اخلاق شخص راضي باشي. گاهي نيز ولي دختر به بهانه هاي مختلف مانع از ازدواج او به بهانه هاي واهي و گاهي نيز بدون هيچ دليل منطقي مي شود. پيامبر اکرم (ص) نسبت به آن هشدار داده و خطرات آن را بيان فرموده و آن را مسبب فتنه و فساد دانسته است. در سنن ترمذي شماره 1084 و ابن ماجه 1967) از ابو هريره روايت شده است که رسول الله (ص) فرمود: اگر کسي براي خواستگاري به نزد شما آمد و شما از دين و اخلاق او راضي بوديد با ازدواج او موافقت کنيد در غير اين صورت مسبب فتنه بر روي زمين و فساد گسترده اي شده ايد.
برخي ازدواج هاي امروزي مانع ابتکار و ترقي افراد است
خانواده دختر بهانه مي گيرند که وي عزيز و نور چشم آنهاست، از اين رو داماد بايد مهريه او را آنقدر بالا در نظر بگيرد که شايسته او باشد؟
به آنها مي گويم: دخترتان عزيز و جواهر است، اما اگر همه مال دنيا را مهريه او قرار دهم نمي تواند ارزش او را نشان دهد، بلکه لياقت او آن است که او را در چشمانم قرار دهم و آنها را ببندم و با هم به سوي فردوس اعلي پرواز کنيم.
بهترين ازدواج ها ساده ترين آنهاست
دخترم را به ازدواج تو در مي آورم، خواهرم را ازدواج تو در مي آورم.
اين عبارات بسيار زيبا چقدر از قاموس جامعه ما دور هستند.
دکتر محمد راتب النابلسي در يکي از سخنراني هاي خود مي گويد: پدري که هم فرزند دختر دارد و هم پسر. چرا فقط به ازدواج پسرش اهميت مي دهد؟
مشاهده مي شود که پدر تلاش مي کند براي فرزند پسرش کار و منزل فراهم سازد و همه ثروت خود را براي او خرج کند، اما دخترش منتظر مي ماند تا خواستگاري پيدا شود که لياقت او را داشته باشد، اما اين خواستگار کي مي آيد براي پدر مهم نيست!
پس اي پدران انديشمند و مادران دانا بياييد با هم به منبع صافي و منهج صحيح سيره مصطفي (ص) و صحابه و تابعين، نسل بي نظير اسلام، روي آوريم و از آن چشمه زلال بنوشيم تا عادات زشت و نادرست جامعه و افکاري را که بر دوش دختران و پسران جوان سنگيني مي کند، پشت سر بگذاريم. نمي گويم نسبت به همه عادات بي توجه باشيم بلکه آنچه را که با روش پيامبر مطابقت دارد حفظ کنيم و آنچه را از اين راه روشن منحرف شده است، رها سازيم.
بار پروردگارا ما صاحب هيچ علمي نيستيم جز آنکه خودت به ما آموخته اي، تو دانا و کارداني، بار الها آنچه براي ما مفيد است به ما بياموز و آنچه را به ما آموخته اي براي ما سودمند بگردان، بر علم و آگاهي ما بيفزاي و حقيقت را آنچنان که درست است به ما بنماي و پيروي از آن را نصيبمان گردان و اصل باطل را به ما نشان بده و دوري از آن را نصيب ما گردان و ما را از جمله کساني قرار بدهد که گفته اي را مي شنوند و نيکويش را بر مي گزينند و به فضل و رحمت خود ما را در زمره صالحان قرار بده.
و الحمد لله رب العالمين.
نظرات شما عزیزان:
:: برچسبها: ازدواج, کلید ازدواج , متهل, زوجیین, چرا ازدواج, عاشقی زن ومرد, ,